۩۞۩ღღ..کلبه دلنوشته های تنهاییم..۩۞۩ღღ

.۩۞۩دل نوشته های تنهاییم.۩۞۩

ناگفتــــــــــہ هاے امشبمــــــــــ
ناگفتہ هاے امشبمـــــ

شب شد و باز حسے آشنا سراغم مے آید.
مڹ مانده امـــــ و یڪ دنیا سواڸ بے جواب.
لحظہ هاے دوریـــــٺ بہ تاریخ دلم طولانے شده است شاید بہ زماڹ ساعت دیوارے اتاقت بہ چشم نیایـــــد
اما وقتے گلویت را بغضے بفشارد و چشمانٺ را گـــــرم ڪند حسے ڪہ دردے شده است بے درمـــــاڹ.

آنوقتـــــ است ڪہ گذر از ثانیــــــــــہ بہ ثانیــــــــــہ لحظہ ها طعـم دردے را میچشے ڪہ تنہا دلـــــٺ را نشانـــــہ رفتہ.
ڪاش مانعے براے ایڹ احساس سرڪش بود ڪہ همچو اسبے رام نشده در دڸ ڪوهستانے ڪہ آزادیش را یافتہ نمے داند بہ ڪدام سمـــــٺ برود و بے هدف و بے منطق فقط مے تازد.

خود را گوڸ میزنـــــم ڪہ تنہا درد تو نیست او نیـــــز همــــــــــدرد است براے قلـــــب زخمیـــــت
زمزمہ میڪنم تمام حـــــرف هاے ناگفتـــــہ ام را زیر لـــــب ،افسوس از حصار زمزمہ اے زیر لــــــــب خارج نمیشـــــود
دلـــــم مے خواست آزادش ڪنم ، فریادش ڪنم و برسانمـــــش بہ گوش عالمـــــے

اما حیـــــف نہ مڹ تواڹ آزاد ڪـــــردنش را دارم نہ عالمـــــے خفتـــــہ گوش شنیدڹ آڹ را
بماڹ و در همــــــــــاڹ ناگفتــــــــــہ هاے خویش خاڪ شو ڪہ هیچ ڪـــــس براے شنیدنت شنوا نیســـــت
تـــــورا محڪـــــوم ڪرده ام بہ تنہایے خـــــودت اے دڸ ساده محصـــــور

✍ ســـــاســـــاڹ بایستــــــــــہ
∝ڪلبہ دڸ نوشتہ هاے تنہاییـــــم ∝
۱۱ بهمــــــــــڹ ۱۳۹۴
⌛۲:۳۶ بامـــــداد

[ یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 3:35 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


۱
دوستان گلم درود بر شمــــــــــا

نمیدونم چہ صحبتے داریڹ ڪہ باهم شماره بنده رو خواستیڹ اونم چند نفر

لطفا اگہ بحثے هست ب صورت هموڹ پیام خصوصے بذارید با اسم و مشخصات

اگرم سوالے در مورد ترانہ سرایے دارید یا شعر میخوایڹ لطفا بصورت خصوصے پیام ڪنید

وقت خوش

 

[ پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 0:48 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


پاییــــــــــزے بے او
روزگارمــــــــــ دیگر سپیده دمــــــــــے ندارد

گویا این شب فردایے ندارد

و ہــــــرگــــــــــز روے سپیده دمش را نخواهد دید

دیگر دلــــــــــم خوش نیست

وقتے میدانــــــــــم عاشقانہ هاے پاییزیم دیگر او را در ندارد

در جشن برگریزاڹ پاییــــــــــز فصل عشق بازے رنگــــــــــ ها دیگر اورا نخواهم داشت

سخت است مرگــــــــــ پاییــــــــــزے لحظہ هایم بدون او

ساسان بایسته 

۱۲ مهر ۹۴

[ یکشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 14:32 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


عشق اردیبهشتی

مینویسم برایت از انتهای خیالم

از انتهای اسمان خیالم جایی که ستاره ها خوابند

عشق نور میتاباند بر سیاهی لحظه هایش

و رنگی از محبت میگیرد

رویایی ساختم باتو

رویایی به دور از حقیقت ادم های عصرمان

در دنیایی از عشق

سرزمینی سراسر از لاله های واژگون اردیبهشت

زیر سایه سار نگاه های مهربانت که ارامش لحظه های ناآرام را بهمراه دارد

............................

دل سپردن به هم نفسی که نفس هایم را بهانه اش کردم

مهتابی که بر برکه ی رخوت خورده ام می تابد

مهتاب شب های تنهاییم

تنهایم نمیگذارد خیالت حتی برای لحظه ای

خلوت تنهاییم را با گرمی دستانت به بودن رساندی

کنارم بمان و عشق را قصه کن و بگوی که سردی روزگار

در کمین نشسته است

تنهایم نگذار هم نفس

که ارامشم را مدیون حضورت هستم

نویسنده:ساسان بایسته

::::کلبه دلنوشته های تنهاییم::::


نیمکت خالی در پارک bench in park

[ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 16:30 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


برگ ریزان

 
برگ ریزانم را


 تمام دغدغه هایم را
 


 برای احساسی که هرگز ندیدم


  از اوکه تمام احساسم بود


 گریه های بی صدایم در انزوای سرد دورانم


 همه را مینگارم بر کاغذی از جنس دلتنگی
 


 ان را برایت یادگاری گذاشتم از نبودن هایت


 وقتی به امید امدنت لحظه هایم را به فردا ها

 سپردم
 نویسنده:ساسان بایسته

 :::::کلبه دل نوشته های تنهاییم::::


[ چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ] [ 23:33 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


آرزوهایم ......کاش

آرزوهایم را با سردی دستانت به خاطره ها سپردی
به گذشته ای که هر لحظه دوریش

دردی است برای فردا

برای فردایی که نمیخواهم بی درد بماند

 ::::::::

کاش امروز می امدی فردا دیر است..

هم پروازم اسمان عشق را بی تو هرگز نمیخواهم

تنهایی اوج را نمیخواهم اگر نباشی

بال پروازم را شکست در این روز های سرد

منی که از عشق برایت زندانی ساختم اکنون وامانده ای هستم در قفس تنهاییم

کاش امروز برگردی ...فردا دیر است

نویسنده:ساسان بایسته

::::کلبه دلنوشته های تنهاییم:::::


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

paperartist_2013-08-01_22-42-55.jpg




[ جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:33 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


اخر راه کجاست؟
اخر راه کجاست؟

تا به کی مست خیال او شدن؟

تا به کی محو نگاه تو شوم؟

محو ان دل ربایی های شوم

محو چشمانی که سوی دیگریست؟

نویسنده:ساسان بایسته

::::کلبه دلنوشته های تنهاییم:::

[ جمعه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 13:9 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


دلم شرمنده ام



کجایی مهربانم


سراغت را از کدامین قاصدک بگیرم


به کدامین نشانه ات گریبان روزگار را بگیرم و


 بهانه بارانش کنم که چرا تو را از من گرفت


اخ دست بی مهر روزگار چه کردی با وجود خسته ام


اما روزگار مقصر نبود


ادم ها رسم روزگار را هم تغییر دادن


میخواهم بگویم روزگار شرمنده ام


گذشت....


لحظه هایم در حسرت یک نگاه گذشت...


نویسنده:ساسان بایسته


::::کلبه دل نوشته های تنهاییم:::::

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

[ جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 19:21 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


امشب......


امشب..........


حیف شب بود .....


منتظر آمدن نیستم


انتظار....چه کلمه سنگینی فقط لحظه هایم را پر کردم با این لغت


میخواهم فراموش کنم چیزی که زندگی را به هیچ می کشاند


 .همیشه نمیشود دل بست به آمدن


....

لحظه هایم را به کدامین خاطره پیوند بزنم


بر دل کدام دیوار بنویسم از روز ها و شب هایی که


هر لحظه اش دفتری کامل از افکار و گله مندی دلم است به خودم


دلم به کدامین محکمه ببرد شکایتش را؟


خدایا ببخشای این بنده حقیرت را که به اعتبار هم نوعش غافل شد از خالقش


پشیمان شده ام از دیدن ویرانه های پشت سرم


راه بازگشتم را بسته اند و محبوس شده ام در


 آینده ای که هرگز تصورش را نداشتم به این گونه شود


افسوس از غفلت و.. حسرت


نویسنده:ساسان بایسته

:::::کلبه دل نوشته های تنهاییم::::


[ یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 21:34 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


دیروز بود و حال نیست
دیروز بود و حال نیست

چه گریزانم از فراموشی

ترسی در دلم بود که گاه سرمای روز های زمستان را از یادم میبرد

حس عجیبی از دلهره و نزدیک به آرامشی که هرگز امیدی به ادامه و پایدار بودنش نبود

ترسی از آینده ، از لحظه های نرسیده ، نامیدی به سوی فردا رفتن

ترس از روز های مبهم فردا

ترسی از جنس اشک های بی  صدا

.........

ترس از فراموشی

******

حسی که لحظه ای مرا رها نمیکرد

میدانستم حرف های امروز تاب مقابله با باد های فراموشی فردا را نخواهند داشت و روزی از ریشه در میاید آنچه که به مویی بند است

آری شکستن به همین راحتی بود

حال فردایم رسیده و باید به نظاره بنشینم پیکر خشک و نحیفی از آنچه برایم ساخته بود از جنس عشق

از جنس عشقی که میدانستم روزی به نقطه ای میرسد که بند آخر خط حرفاییش است.

خدایا فراموش شدم به رسم فراموشی فراموش شدگان

به خاطره ای پیوستم که هرگز از او یادی نمیشود در دفتر سپرده شده به جوی فراموشی

خدایا ببخشای مرا

که دلیل آمدنم فراموش شدنم بود از آنچه که خود فراموش شده ای بیش نبود

نویسنده: ساسان بایسته

::::کلبه دل نوشته های تنهاییم::::


(ممنون میشم اگه نظراتتون رو نسبت به تغییر رویه دل نوشته هام بدونم)

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

[ شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ] [ 0:32 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


زیبایی برگ ریزانت را به سبزی موقت هیچ فصلی نمیدهم

برایم تداعی کن آنچه که هرگز به مهر ندیدم

بشکن حصاری از تنهایی را

که میتند در خود لحظه های بی کسیم را

که میبرد باخود آینه دل را

به سوی مبهم فردا

نویسنده:ساسان بایسته

تولدم را خودم به زمستانم تبریک میگویم

2 دی سالروز متولد شدن من و هم آغوشی با سرمای زمستان رو به خودم تبریک میگم

(متولد دومین روز زمستان)

[ دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ ] [ 1:53 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


روز های آخر پاییز

روز های آخر پاییز

خواستی عشق واسطه شود بین ما

چرا میگویی عاشقم وقتی حتی معنی ساده دوس داشتن را نمیدانی

صدایم را میشنویی میگویی: غریبه ای

روبرویم دنیایی از سوال های بی جواب است

برگ ریزانی از فصل فاصله ها را برایم رقم زدی

خودستایی میکنی از بهار اما مرا رها کردی در کوچه کوچه های پاییز.

مرا به آمدن بهاری که تو میگویی مژده نده که خواهم یا نخواهم فصل بعد زمستان است

زمستانی که برگ های رنگین را زیر یکرنگی خود می پوشاند

میدانم از برگ عشق تو هم اثری نمی ماند

چرا صدایم را نمیشنوی؟

چرا نابود شدنم را زیر پایت حس نمیکنی وقتی به آسمان نگاه میکنی

چرا صدای خش خش شکستن عشقم را نمیشنوی

خود را به خاک رساندم تا بگویم برای عشق تو سبزی عرش وغرورم را میسپارم به  زردی نزدیک به فرش اما

افسوس و افسوس که افسانه نبود روز های آخر پاییز

نویسنده:ساسان بایسته

::::کلبه دل نوشته های تنهاییم::::

 عکس پاییز

[ جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:24 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


کجا خواستم تقدیرم چنین باشد

کجا خواستم تقدیرم چنین  باشد

 

مرا در اوج میخواستی ؛حالا کجای قصه ات هستم ، لابه لای کدام برگ از

دفتر سرد زمستانت مرا جا دادی؟ که سر فصلت را بی من نوشتی

به کدامین محکمه مرا بی آنکه از خود دفاعی کنم از خود محروم کردی؟

بی آنکه گوش دهی حرف های از دلی بی گناه

تو خود نمیدانی از کدامین  گناه سخن می گویی

برای یک محبوس در دوران غم تنها امیدش چراغی ازعشق است که آن را هم از من گرفتی

بی آنکه بدانی شکستی مینای دلم را

نمیدانم دلم را به کدام فردا امید دهم که آرام بگیرد

تقدیرم را به کدامین شب گره زده ای که این چنین در سایه ای از ظلمت نشسته ام

حبس شده ام در حصاری از بهت و سرگردانی

چگونه رفتنت را نظاره کنم که با هرقدم دور شدنت مرگ را بمن نزدیک میکنی

سر بر بالین کدامین سنگ نهم؟ که همدم آخرین لحظه هایم باشد

با هر قدم دور شدنت زندگی را هم از من دور میکنی

نویسنده:ساسان بایسته

:::کلبه دل نوشته های تنهاییم:::

 

14602786275673085937 غمگین ترین شعر های عاشقانه 2012


با سلام

چون اکثر اوقات نمیتونم به وب سر بزنم میتونید با ایمیل در ارتباط باشین

sasanbayesteh@yahoo.com

sasanbayesteh@gmail.com


[ یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۱ ] [ 1:28 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


عشقی از جنس زمستان

عشقی از جنس زمستان

سرد بود

درختان لباسی سفید از برف را پوشیده بودند

آرامشی نبود، سراسر دلهره ای بود از حس انتظار

چشمانم خیره به دور دست ها

محو در افکاری که حرف ها را برای گفتن دسته بندی میکرد

از سین سلام تا دال دوست دارم

دستانم می لرزید نه از سردی ،از اضطراب لحظه های در حال گذر

از احساسی که انقدر به وجودم گرما داده بود که سرمای آن روز را حس نمیکردم

بی نهایتی از شوق در دنیایی از عشق

لبریز بودم از حسی که هرگز تجربه اش نکرده بودم

احساسی که لحظه هایم را از بی رنگی رهانده بود و

به اشتیاقی بی وصف رسانده بود

کاش آن دقایق هرگز نمی گذشتند

ثانیه به ثانیه انتظار آمدن کسی که آمدنش پایان دلهره و ترس از تنهایی بود

میدانم که میایی

هوای باران را گرفته این آسمان

گفته بودی باران را نشانه آمدنت کنم

پس نزدیک است لحظه وصال

آری، آسمان دلتنگیم را به نشانه آمدنت مژده میدهد

................................................

چشمانم گرمایی را از اشک هدیه دادی

کجایی باران؟ زمستان جایش را به زمستان ها داد

دیگر زمستان روی شده ام

پس کجایی؟

نویسنده:ساسان بایسته

::::کلبه دل نوشته های تنهاییم::::

 (پروفایل رو فعال کردم)

 

[ سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ ] [ 1:42 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


ویرانه ای از جنس عشق

ویرانه ای از جنس عشق

درد دلم را بر کدامین دیوار مکتوب کنم که تاب بیاورد و از سنگینیش ویران نشود

بر سینه کدام سنگ بنویسم که باورش شود کسی که تورا شکست از جنس همین سنگ است

باورش کردی دیوانه شدی در پی او؟ او به کجا شتافت؟به آغوشش غریبه ای

توکه از عشق نمی دانستی چرا عاشق کردی دلی را که بی بهانه برات همچو بلبل از عشق میخواند

هنگامی که از عشق نمیدانستی چرا دستم را گرفتی؟

چرا گرمی دستانت و حس زیبای عشق را به او نشان دادی؟

چذا دستانش را گرفتی خواستی از دنیای بی هویت و سیاه برهانی به کجا ببری؟

ویرانه ساختی از قلبش

بجای روشنایی روزه های عشقش ظلمت بی نهایت شب های دلتنگی را بر سرزمین دلش گستراندی

کاش در همان انتظار میماند نه حالی که در حسرت احساسی باشد که نیست

بغضی را شکستی که بخاطر انتظارت بود نه رفتنت ؛نه شکستنت

احساسی را زیر پا له کردی که به عشقت ایمان داشت

آواگر شوم شب های سخت دلتنگیم را همدمم کردی

نمی بخشم آنکه مینای دلم را به سنگ بی وفایی دیگران کوبید

دیگر انتظار های بیهوده و عبث را نمیکشم به امید آنکس که غریبه بود و من آشنا می پنداشتمش

ویرانه شد این کلبه عشق

نویسنده:ساسان بایسته

::::کلبه دل نوشته ای تنهاییم::::


نمی بخشم آنکس را که دلم ....   


http://salijoon.us/mail/900718/dln/26.jpg


برچسب‌ها: http, uplod, ir, vlv99z2xkq8f, sasan_, maryam, mp3, htm دلم گرفته
ادامه مطلب
[ چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ ] [ 1:4 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


تقدیم به او

خواستم ازت دل بکنم

برم میون خاطره

دیدم که ازدل نمیری

اینا خیال باطله

خواستم به رسم روزگا ر

تنها یه گوشه کز کنم

واسه همه دلتنگیام

یه دل سیر گریه کنم

تو لحظه های اخری

که دیدمت کنار اون

گفتم دل غافل من

باختی به رسم این زمون

وقتی دل ساده تو

مونده به زیر پای اون

با تکه های دل نازکت

ساختی یه خونه واسشون

 

نویسنده:ساسان بایسته

:::::کلبه دل نوشته های تنهاییم::::::


ادامه شعرو میذارم بعدا مینویسم اگه عمری باشه

چون تو 5 دقیقه نوشتمش

ادامه مطلب بی رمز


ادامه مطلب
[ یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۱ ] [ 13:52 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


دل خوشی....به چه دل خوش کرده ای
به چه دل خوش کرده ای

عاشق شدی ای دل ساده

به چه دل خوش کرده ای ، به او که حتی نمی داند؟ به او که هنوز هم خبر ندارد دلت گرفتارش شده

او که نمیداند حتی معنای انچه را که در قلبت میگذرد ، هربار که نگاهت لرزید بعد دیدنش چه گفتی؟ پنهان کردی شاید چه بشود؟ شاید روزی به این حس غریب که تمامی وجودت را به یکباره میلرزاند و همچون نسیم خنکی وجودت را سرشار از سردی فاصله ها میکند؟

به خودت بیا روزگار ما نمیداند آنچه در قلب توست حال توصیف احوالت را ظاهرت میکند نه باطنی که دیگر بی ارزش و محو است از نظر ها

به چه دل خوش کرده ای به آنکه نمیفهمد نگاه بغض آلودت را؟

صدایش کردی از احساس اما نشنید نوای عاشقانه را ، طنین چه آمد ؟هیچ

عشق در ابهام است محو در عبور از تلاطم فاصله ها 

بی راهه رفتی بازگرد دل به هیچ داده ای ساده دل

وفایت را نمی بیند آنکه دل در گرو تو ندارد

دیگر حتی آهنگ عشق تو هم بی صدا تر از نسیم شده

کجا میروی راه تاریک و سرددل سپردگی را ؟

بیهوده نرو

به چه دل خوش کرده ای او که رفته

ای دل ساده من

نویسنده:ساسان بایسته

:::::کلبه دل نوشته های تنهاییم::::

[ یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 2:38 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


سرنوشت تاریک

سرنوشت تاریک

میخواهم بنویسم اما از کجا شروع کنم؟

از لحظه های خوش دیروز یا از تاریکی و وحشت لحظه های امروزم

نمیدانم....؟

تمام لحظه های امروزم پر شده از ابهام فردایم

هرگز عشقم را نفهمیدی،

بدون انکه به سرنوشت تاریک من فکر کنی که چه به روز و روزگارم آمده و چه می شود.

هرگز عشقم را نفهمیدی،

هرگز فکر نمیکردم آنقدر ساده بگذری

اما حیف که احساسم را نفهمیدی و آسان گذشتی

نویسنده: ساسان بایسته

::::کلبه دل نوشته های تنهاییم:::::

www.parsnaz.ir  عکس های غمگین از لحظات تنهایی

دوستای خوبم یکم حرف دارم ک تو ادامه مطلب نوشتم واسه کسایی که...

عزیزایی هم که سوال  پرسیدن برن ادامه مطلب جوابشون اونجا هست

فقط کسایی که پرسیدن .عکسم گذاشتم داداش احسان


ادامه مطلب
[ یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 1:39 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


نگاه منتظر
قسمت نشد که برای آخرین بار نگاه چشمانت را ببینم و به خاطر بسپارم

حالا خاطراتت همدم این دل خسته ام شده

حالا که رفته ای و نیستی که ببینی چگونه با تنهایی خود میسازم

کاش لحظه های آخر چشمان خیس و گریانم را می توانستی ببینی

کاش حق حق گریه های دل تنگیم را می شنیدی

کاش میتوانستم بگویم راضی به رفتن نیستم حالا که دوباره می

بینمت

سنگ صبورم بی تو هر گز باور نمیکنم  تنها مانده ام  دلیلم را از دست داده ام

به تو قول دادم هرگز تنهایت نگذارم

زیر حرف هایم زدم             ببخش

از دور می بینمت و بی انکه بتوانم حرفی بزنم و حتی گریه ای سر  دهم

بر سر دوش ها راهی میشوم

هنوز هم منتظر هستم که نزدیک بیایی و با نگاهت مرا راهی کنی

حالا تنها دل خوشیم  این است که ببینم

با شاخه گل سرخی از عشق برای دیدنم زیر باران  امده ای

تا شاید برای اخرین بار نگاهت را زیر باران ببینم هنگامی که بر روی سنگی سرد انگشتت را گذاشته ای

و

...........

نویسنده:ساسان بایسته

::::کلبه دل نوشته های تنهاییم::::


http://night-skin.com/gallery/images/gallery/Night-Skin.com-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%BA%D9%85%20%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-38892.jpg

سلام به همه دلای پاکتون

دوستای خوب و مهربونم من و یکی از دوستای خوبم یه وبلاگ جدید زدیم حتما نیازمند نظرات خوب وسازنده شما عزیزانه

حتما سر بزنین و نظر بذارین ممنونم

www.rozeblack.blogfa.com

قربون دلای پاک همه تون برم

::::کلبه دل نوشته های تنهاییم:::::


برچسب‌ها: www, rozeblack, blogfa, com
[ دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 15:21 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


۩۞۩خداحاظ کلبه ویران شده ام..۩۞۩ღღ

حرف آخر

نمیدنم چی بگم گاهی دست ودل میلرزه واسه گفتن واقعیت های تلخ و سنگین پیش رو

نمیدنم گناهکار  بی گناهی بودم یا محبوس دنیای تنهایی یا شایدم رهگذر جاده بی سرانجامی

نمیدونم اما گاهی بغضی وجودتو میگیره صداتو نمیتونی بلند کنی وفریاد بکشی از داغی که روزگار وآدم هاش رو دلت گذاشتن

سخته تنهایی مبهم تو یه راه تاریک که وقتی میترسی و احساس شکننده تنهایی به سراغت میاد کسی نباشه بهش تکیه کنی

وقتی احساست بهت میگه دیگه دیر شده واسه انتظار کشیدن و موندن

همین چند خطی که الان با بغضی شکسته که حاصل فاصله های روزگار تلخ تنهاییم تا انتهای جاده بی سرانجامیم...

قربون دلای پاک همتون برم

این شعر هم  که قرار بود  شعر اهنگ اخرم

تقدیم به همه عزیزایی که تو این مدت همراهم بودن و بهم راهنمایی دادن دوستون دارم و جاتون همیشه گوشه قلبمه


:::::::::::::دارم میرم::::::::""""""""

یه روزی بودی همراهم                 همون روزای پاییزی

دارم میرم کجایی تو                    داری اشکاتو میریزی؟

دیگه دیره نگو برگرد                    نگو که خیلی دلگیرم

نگو که صورتم خیسه                 دارم تو سادگی میرم

تو اوج عاشقی بودم                   حالا جام رو زمین سرد

شده تقدیر این حالم                   با کوله باری پر درد

کجاست اون بغض تنهایی؟         تو این روزای تاریکم

نمیخوام سهم من باشه           حالا که بی تو من میرم  

نویسنده:ساسان بایسته

فقط ممنون میشم کپی نکنید درسته نیستم اما ....

رخوت خوردمو رفتم ازین سرای بی کسی

خداحافظ رویای ناتمامم

خدحافظ امید روزگار نا امیدیم

خداحافظ بغض تنهاییم

خداحافظ شبهای دلتنگی و غم آلودم

خداحافظ حرف های ناگفته ام

حالا که فراموش شده ای در روزگار فراموشیم

نویسنده:   :::کلبه تنهاییم::::ساسان بایسته

قربون دلای پاک و مهربونتون برم مرسی اما به اجبار بود حالام یازم باید تحملم کنید


[ یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 0:50 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


۩۞۩ شب ۩۞۩

۩۩     شب    ۩۩ 

باز م شب امد، شبی که حتی نامش هم در دلم سیاهی و تاریکی را زمزمه می کند

و تمام وجودم را می لرزاند. نگاهی دور میشود همچو مسافری در سیاهی.

گویا تاریکی نگاه چشمانم را ربوده.از خود بی خود می شوم.

اسیر و زندانی این شب و انتهای گم شده ای که همیشه به دنبال آن بودم و هرگز نیافتمش

بی آنکه بخواهم در افکارم که سیاهی شب را بهانه کرده و سراغم می آید غرق میشوم

دریایی از خاطره های گذشته ای که گذشت و به هرجا می نگرم احساس نبودن و خالی بودن

جایت را حس میکنم

لحظه ای یادش از لابه لای برگ های دفتر ذهنم خارج نمی شود

همیشه انتظار اشک های بی پناه،گریه های بی صدا، حرف های ناگفته که هرگز از حصار دلم

خارج نشدند و مجال رها شدن نیافتند

بغض سال های بی کسیم را بشکنند، یک لحظه از طلسم سیاهی شب رها نمی شوم

باز هم گونه های خیس و چشمان نمناک،

سال هاست که چشمانم در تکرار این اشک ها اسیر است

گذشتن از گذشته هایی که گذشت

شاید این تنها بهانه ای است که هرشب انتظارش را میکشم

نویسنده : ساسان ب

عکس با نگاهی خاص به زندگی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 10:48 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


۩۞۩ღღ....بی تو فردایی ندارم....۩۞۩ღღ
۩۞۩ღღ....بی تو فردایی ندارم....۩۞۩ღღ


تو خود رفتی و کاش میدیدی

حالا که رفته ای بدون خداحافظی

مرا در وسعت بی کسی  رها کردی

مرا شریک گریه های بی صدا کردی

مرا به فردا های دور و به سرنوشت فراموشی سپردی

خیلی وقت ها احساس نبودنت وجودم را فرا می گیرد

لحظه های آخر باتو بودن

در ذهنم با خاموش شدن شمع وجودم

آهسته آهسته دور می شوند

۩۞۩ ღღ  نویسنده :ساسان بایسته   ۩۞۩ღღ


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 1:7 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


۩۞۩ღღ....کلبه تنهاییم....۩۞۩ღღ

وقتی فهمیدم دیگه دلش با من نیس 

یه نگاهی بهش کردم و گفتم :نمیخوای که بری ؟درسته؟

گفت:موندن راهش نیس اگه برم عاشقانه تر میشه

سرم رو پایین انداختم و

گفتم:پس تکلیف قلبم؟

دلی که به دستت دادم ؟

مگه نگفتی همیشه عاشقتم و دوستت دارم

و بجز من به هیچکس تکیه نکن

بری میافتم

میدونی اگه دلم بشکنه دیگه تیکه هاش وصل نمیشه

بالا رو نگاه کردم تا اشکامو ببینه

اما چشمم  به برگ هایی که از رو درخت به زمین سرد وپاییزی میریخت افتاد

هوا نم گرفته بود ابرای سیاه دلگیر تر از همیشه شده بودن

رنگ اطرافم زرد و بی روح شده بود

آره

اون رفته بود

نویسنده:ساسان بایسته

۩۞۩ღღ....کلبه دل نوشته های  تنهاییم....۩۞۩ღღ

 

[ پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 1:0 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


۩۞۩ღღ....کلبه دل نوشته های تنهاییم....۩۞۩ღღ

دلم واسه روزایی تنگ شده که میگفت نفسم

هروقت  بارون بباره بیادتم

و بیادت اشک میریزم

و تو یه روز بارونی برمیگردم پیشت

حالا من موندم وانتظار بارون

پس کجایی؟

ابرام خسته شدن از انتظار من

حتی آسمونم  داره به حال زارم گریه میکنه

پس کجایی؟

دلم رو به کی بدم تا بند بزنه

دیگه حتی دوره گردی که گاهی

از کوچه مون رد میشد دیگه  پیداش نیس

کجایی پس؟

میترسم آسمونم قهرش بگیره اونوقت دلیلی  نداره  منتظر بمونم

کجایی پس؟

  نویسنده:ساسان بایسته


سلام  به همه دوستای خوب و مهربونم

::::ادامه مطلب:::::اینم از جواب اکثر سوالاتون در همه موارد

دیگه سوالات شخصی درمورد بنده نمیمونه

رمز:نظر بذارین میگم خدمتتون

:::ادامه مطلب:::

رمز:love

فقط کساییکه درمورد خودم پرسیدن برن ببین


ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 2:30 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


هزار سوال بی جواب
حتما میخونیش؟ آره؟

گاهی ، وقتی تو تنهایی خودم نشستم و افکارم تموم چیزیه ک اطرافم رو گرفته و انگار مرد ه  م

یادم میره گذر زمانی که روزهای خوشیمو به شبهای سیاه و بی روح  پیوند زده داره لباس جوونی رو ازم میگیره میگه ساسان جان پاشو بهتره تا کثیفش نکردی لباستو در بیاری اخه مهمونی روزگار تلخ داره شروع میشه باید حاضر شی و رخت نو بپوشی منم اهسته لبخندی که انتهای اون از زهر هم تلخ تره رو گوشه لبم میشونم و میگم یکم بهم فرصت بده شاید بیاد بخدا میادش تو چرا عجولی خودش بهم گفت برمیگردم ساسان 

منتظر باش  وقتی اینو میگفت کنارش بهم گفت عاشقتم میخوام عاشقت کنم تا بفهمی دنیا هم زیباس

دستامو ول نکن منم دستاتو می چسپم و هرگز ولش نمیکنم حالا

دارم فک میکنم ولم کرده ؟

دستام چرا سردن؟ مگه نگفت همیشه دستات تودستمه؟چرا  گاهی حوصله م از انتظار سر میره؟

اخه مگه چقد یه آدم تحمل داره؟

اینقد سوال از خودم میپرسم تا یهو چشمم به اسمونی که روشن شده و از پنجره اتاقم معلومه میافته دیگه کسی نیس بازم ی شب دیگه تموم شد اما هنوزم  خبری ازش نیست

باشه دنیا بی وفاس من که بقول خودت از اینا نیستم پس بازم منتظر میمونم

منتظر یه شب سرد وتاریک دیگه

نویسنده :ساسان ب


[ شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:34 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


زندانی دنیا

من شبی که این نوشته رو که نوشتم به قلبم فشار اومد البته منظورم از نوشتنش کنایه به ادمای اطرافمونه



ایستاده بود ،نگاهش همیشه به گو شه ای خیره بود

در نگاه سردش غم بزرگی دیده می شد

انگار سال هاست که منتظر است

در سادگیش می توانستی مهربانی را حس کنی

هرگز حرف نزد اما نگاهش حرف ها داشت

کاش می توانست  غم تنهاییش را بگوید

تنهایی و بی کسی اش را ، آری

مترسک تنها زندانی این دنیا بود.

 نویسنده:ساسان ب






برچسب‌ها: http, ketabkhaterat, blogfa, com
[ شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 16:5 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


غروری از جنس عشق
غرور

آنگاه که در کنارم بود احساس بودنش را همیشگی میدانستم "غروری شکننده "

اما هرگز در ذهنم فاصله های سرد و تاریک امروزم را بین ما نمی پروراندم

انقدر دور که حتی گاهی از نظرم محو می گردد

کاش انوقت که وجودت برایم سایه مهربانی بود

پرده غروری  که چشمانم را پوشانده بود کنار میزدم

و امروز که دیگر از نگاه مهربان چشمانت محروم شدم جز حسرت که چون دردی تمام وجود خشکم را فرا گرفته و لحظه ای ازم دور نمی گردد چیزی نمی یابی

:ریشه ام را تبری خشک کرد که در دستم بود:

نویسنده:ساسان ب



با ساز محبت ترانه عشق

را برایش خواندم ، نگاهی  سرد کرد

و برای همیشه رفت

چون سازم نوای دلم را نمی نواخت

نویسنده:ساسان

[ شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 2:46 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


بهانه عشق
با سلام  میدونم شاید یکم غمگین باشه اما دل نوشته های من ازین بهتر نمیشه

فقط یه خواهش دارم از روی نوشته کپی نکنید چون باسم خودم اگر عمری باشه

دارم واسه یه کتاب حاضرشون میکنم

کاش هرگز عشق بی پایان نبود

قربون دل های پاک همه تون

فقط عاشقای بارون میتونن بیان تو انجمن وبلاگ نویسان بی آلایش




گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بهانه عشق:

بی بهانه دوستت داشتم نمیدانم چرا؟

اما اکنون که بهانه ای برای دوست داشتن پیدا کردم

می گویی فراموشم کن

نویسنده:ساسان


خیلی خسته م تکرار و تکرار میخوام رها شم از این شب بی پایان شاید...

نمیخوام اما شاید تنها دلخوشیم همین نوشته هام باشن

.."عاشقای بارونی"...


[ شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 2:11 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


آسمان شب
اکنون که آسمان شب را نگاه میکنم چه زیباست

در این سیاهی چه چیزی نهفته است که با همه تاریکی اش

باز چشمان را به خود خیره میکند

هنوز هم به انتهای آسمان و ستاره های دور تر نگاه میکنم

آن وقت است که آسمان بیشتر زیبا می شود

زیرا جلوه زیباییش را می بینی


دورند اما نزدیک

نوشته:ساسان ب



برچسب‌ها: http, ketabkhaterat, blogfa, com
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 2:50 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]


شاید این اخرین باشد

گاهی نبودن بهتر از بودنه 

پس رفتن رو بهتر می پسندم




ღღ.   غم  ღღ.

غمگین کنار دیواری ایستاده بودم

دیوار گفت :چه غمی داری؟

مرا همراز بدان و غمت را روی سینه ام بنویس تا شاید آرام شوی.

من هم درد دلم را برایش نوشتم

اما بعد از مدتی او نیز تحمل نداشت و ویران شد.

نویسنده:ساسان بایسته




 ای شب های ساکت  ای لحظه های گریه ای  قصه دل تنگی در ظلمت تنهاییم به فرداها میسپارمتان

خدا حافظ



Romantic New PixDooni.Com 001 عکس های جدید عاشقانه و رمانتیک



[ پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 2:46 ] [ ۩۞۩ღღ......مجنون بی لیلی......۩۞۩ღღ ] [ ]